مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

867

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

جبل و خراسان را در برابر هشتاد هزار هزار درهم به ايشان بدهد . ابن عامر مىخواست كه با وى موافقت كند كه ناگاه خبر كشته شدن يزدگرد به او رسيد . كشته شدن يزدگرد گويند چون به مرو رسيد با ماهوى ، مرزبان مرو ، بد سخنى كرد و او را دشنام داد به مناسبت آنچه از مسلمانان روى داده بود و در سختگيرى بر او تندروى كرد و بر او خشم گرفت . ماهوى بر جان خويش هراسان شد و لرزيد . يزدگرد تركان طرخان را كه به يارى او آمده بودند به مناسبت سخنى كه يكى از ايشان گفته بود ، به خوارى راند . آن قوم آمادهء پيكار با او شدند و يزدگرد با ايشان جنگى كرد . ايشان را راند و در پى ايشان روانه شد . ماهوى به طرخان كس فرستاد كه بر يزدگرد حمله كن من نيز از پشت سر مىرسم . ماهوى با اسواران خويش بيرون آمد و فرزندش براز [ 1 ] را دستور داد تا در شهر را بر روى او ببندند كه نتواند داخل شود . طرخان بر يزدگرد حمله آورد و يزدگرد پشت گرداند تا به شهر باز آيد . با ماهوى رو به رو شد . ماهوى سپاه او را تار و مار كرد و يزدگرد به هزيمت رفت و نمىدانست چه كند ، خود را در مرغاب افكند . دربارهء هلاك او اختلاف است . گويند وى در آب غرق شد و بعضى گويند سپاهيان به دو رسيدند و او را كشتند و او را در تابوتى نهادند و به اصطخر بردند . در كتاب خذاىنامه آمده كه يزدگرد به آسيابى رسيد در قريهء زرق [ 2 ] از قراى مرو به آسيابان گفت : « مرا پنهان كن و جاى مرا بپوش . كمربند و ياره و انگشترم - كه به اندازهء خراج سراسر فارس ارزش دارد - از آن تو . » مرد آسيابان گفت : « كرايهء آسيا در روز چهار درهم است اگر چهار درهم بدهى آسيا را مىبندم اگر نه ، نه . » يزدگرد گفت : « من شنيده‌ام كه تو نيازمند چهار درهمى ولى من ندارم كه به تو بدهم . » در آن هنگام كه باز مىگرديد سپاهيان رسيدند و او را كشتند و آن روز در مرو هيچ يك از مسلمانان نبودند . همراه يزدگرد سه هزار مرد بود . هزار تن از اسواران و فرزندان ايشان و هزار رامشگر و هزار آشپز و فراش و دو پسرش بهرام و فيروز و سه دخترش : ادرك ، شهره و مرواريد .

--> [ 1 ] در متن بدون نقطه ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 60 ، « براز » ضبط كرده است . [ 2 ] رزيق درست است . ر ك : معجم البلدان ، ياقوت ، ج 3 ، ص 42 .